رضا قليخان هدايت
61
مجمع الفصحاء ( فارسي )
قمرچهرگان شبستان گردون * كشيدند رخ در نقاب مغارب رهى پيشم آمد كه از هيبت آن * بينداختى پنجه شير محارب سموم غمومش وزان در صحارى * حميم جحيمش روان در مشارب گهى برفرازى كه نعل مه نو * همىسود در دست و پاى مراكب گهى در نشيبى كه اموال قارون * همىبرگذشت از ركاب ركايب و له ايضا سلطان اويس داور دين كز كمال عدل * در سلطنت قواعد نوشيروان نهاد عمرى عنان توسن ايام چرخ داشت * چون پير گشت در كف اين نوجوان نهاد چون سد آهنين حسامش كشيده ديد * چرخش لقب سكندر گيتىستان نهاد بنّاى روزگار كه اين خشت زرنگار * بر طاق چارمين بلند آسمان نهاد چون اوج بارگاه جلال تو را بديد * بركند مهر را و بر اين آستان نهاد هر برهاى كه گرگ به عهد تو بازيافت * در دم گرفت و برد به پيش شبان نهاد در دور دولت تو كه با دور آسمان * هر وضع را كه گفت چنين نه چنان نهاد اوضاع مملكت همه نيكو نهاده است * جز وضع من كه بهتر ازين مىتوان نهاد و له ايضا كجايى اى ز نسيمت دماغ باغ معطر * بيا كه باغ به شمع شكوفه گشته منور هوا ز عكس شقايق صحيفهاى است ملون * زمين ز رنگ حدايق كتابهاى است مصور دهان غنچه چو لعلت گشاده گشت لبالب * خط بنفشه چو زلفت معنبر است سراسر درخت شد دم طاوس و غنچه شد دم طوطى * ز حلق بلبله بايد گشود خون كبوتر