رضا قليخان هدايت
60
مجمع الفصحاء ( فارسي )
453 سلمان ساوجى نامش جمال الدّين و خلف علاء الدّين ساوجى است معاصر و مداح امير شيخ حسن و پسرش سلطان اويس جلاير و مهد عليا دلشاد خاتون بوده است ؛ شيخ علاء الدولهء سمنانى گفته است كه مانند شعر سلمان و انار سمنان در همهء عالم نديدهام بارى از متوسطين شعرايى است كه در مجمع الفحصاء مرقوم شدهاند ديوانش مكرر ديده شده است اشعار خوب دارد در سنهء ششصد و شصت و نه وفات يافته و به عرفات جنان شتافته . ازوست : من قصائده سقى اللّه ليلا كصدغ الكواعب * شبى عنبرين موى و مشكين ذوائب فلك را به گوهر مرصع حواشى * هوا را به عنبر مستر جوانب درفش بنفش سپاه حبش را * روان در ركاب از كواكب مواكب درين حال من با فلك در شكايت * ز رنج حوادث ز جور نوايب ز فقد مراد و جفاى زمانه * ز بعد ديار و فراق صواحب ز تزويرهاى جهان مزور * ز بازيچههاى سپهر ملاعب فلك را همىگفتم از دور دورت * چرا اختر طالعم گشته غارب چرا گشت با من زمانه مخالف * چرا هست با من ستاره مغاضب كنون پنج ماهست تا من اسيرم * به بغداد اندر بلا و مصائب پريشان جمعى و جمعى پريشان * گرفتار قومى و قومى عجايب نه جاى فرارم ز جور اعادى * نه روى ديارم ز طعن اقارب فلك چون شنيد اين عتاب و شكايت * مرا گفت كه بس كن كه طال المعاتب اگرچه تو را هست جاى شكايت * ولى هست شكرانهات نيز واجب كه دارى چو درگاه صاحبپناهى * مقر مقاصد محل مآرب فلك با من اندر شكايت كه ناگه * برآمد ز كه رايت صبح كاذب