رضا قليخان هدايت
59
مجمع الفصحاء ( فارسي )
مرد شود هركه به مردى رسيد * اى خنك آن دل كه به دردى رسيد هركه ندارد دل او اين مذاق * گر همه جان است كه هذا فراق ذوق ندارى مكن اين جرعه نوش * شوق ندارى مكن اين نكته گوش داغ من از دست نگار من است * نالهء من از غم يار من است از مثنوى چهل صباح مستند ز بادهء الهى * مست و هشيار هركه خواهى گر سبحه و گر صليب دارند * از حضرت او نصيب دارند آن را كه خيال خورد و خواب است * زين ره به خيال در حجاب است تا كى ز خيال پيچدرپيچ * كاخر چو نظر كنى بود هيچ صوفى و حكيم را رها كن * روى دل خويش زى خدا كن تا چند تو در ميانه باشى * آن به كه تو در ميان نباشى معنى فنا بگويمت من * از هستى و نيستى گذشتن من گفتن و من نبودن آنجا * جز نقش بدن نبودن آنجا 452 ركن الدّين صاين اصفهانى از معاصرين شاهرخ بن امير تيمور و به انواع فضائل مشهور صاحب تصنيفات عاليه است و تأليفات فايقه دارد اشعارش كم ديده شده الا اين دو بيت كه از اوست : اگرچه طاعت اين شيخكان سالوس است * كه جوش و ولوله در جان انس و جان انداخت ولى به كعبه كه گر جبرئيل طاعتشان * به منجنيق تواند بر آسمان انداخت