رضا قليخان هدايت
58
مجمع الفصحاء ( فارسي )
تو را مشرب بسى تنگ است و چشم دل بسى تيره * و گرنه سوى هر ذره جهانى در جهان دارى تو اين هستى خود را هر زمان بند بلايى دان * به كوى نيستى گر پا نهى دار الامان دارى و له خدا را عاشقان كعبه بربنديد محملها * كه گر شوق درون باشد شود نزديك منزلها * * * سر شد و راه خرابات به پايان نرسيد * آرى اين راه ره بىسر و بىپايان است عشق دردى است به نزديك صلبيان ليكن * دردمندان همه دانند كه آن درمان است * * * مسلم است كسى را طرب ز بادهء عشق * كه مست ميرد و در حشر مست برخيزد بىعشق هركه گفت كه اين راه ممكن است * بر ما نه لازم است شنيدن مقال او اى كه دل بر هجر بنهادى و سستت گشت پاى * در حريم وصل يار خويش مشكل مىرسى و له بلبل اگر ناله برآرد رواست * خاصه كه از طرف گلستان جداست سبزه به تلخى نفسى مىزند * وان نفس از هجر كسى مىزند ابر نگريد مگر از شوق او * باغ نخندد مگر از ذوق او كو دل يك قطره كه بىذوق اوست * گردن يكذره كه بىطوق اوست آه كه هر ذره رقيب من است * در طلب مهر حبيب من است چند طلب باشد و مطلوب نه * جور رقيب و رخ محبوب نه از طلب خويش كس آگاه نيست * ور نه كه جويندهء آن راه نيست در طلب هرچه بسرمىبرى * آن طلب اوست اگر بنگرى هركس از آن پرده كه جنبيده است * چهرهء مقصود در آن ديده است