رضا قليخان هدايت

44

مجمع الفصحاء ( فارسي )

درى كه بر تو گشايد در هوا مگشا * رهى كه بر تو نمايد ره هوس مسپر دم تو دوست نخواهد كشيد سخت مدم * زر تو دشمن خواهد ببرد رنج مبر فى الاخلاق هركه بخراشدت جگر به جفا * همچو كان كريم زر بخشش كم مباش از درخت سايه‌فكن * هركه سنگت زند ثمر بخشش از صدف ياد گير نكتهء حلم * هركه سر بردت گهر بخشش و له نبود مهترى چو دست دهد * روز و شب را شراب نوشيدن يا طعام لذيذ بس خوردن * يا به الوان لباس پوشيدن يا بر آنها كه زيردست تواند * هر زمان بىگنه خروشيدن من بگويم كه مهترى چه بود * گر تو خواهى ز من نيوشيدن مملكت را ز غم رهانيدن * به مراعات خلق كوشيدن ساقىنامه سر فتنه دارد دگر روزگار * من و مستى و فتنهء چشم يار فريب جهان قصه‌اى روشن است * ببين تا چه زايد شب آبستن است چه خوش گفت جمشيد با تاج و گنج * كه يك جو نيرزد سراى سپنج مغنى كجايى به گلبانگ رود * بگوى و بخوان خسروانى سرود به مستان نويد سرودى فرست * به ياران رفته درودى فرست شنيدم كه چون غم رساند گزند * خروشيدن دف بود سودمند چو غم لشكر آرد برآرا صفى * به چنگ و رباب و به ناى و دفى به نى دور كن در دلت گر غمى است * دمى در نىاى دم كه عالم دمى است مغنى كجايى بزن بربطى * بيا ساقى از باده پر كن بطى