رضا قليخان هدايت

45

مجمع الفصحاء ( فارسي )

كه باهم نشينيم و عيشى كنيم * دمى خوش برآريم و طيشى كنيم چو خواهد شدن عالم از ما تهى * گدايى بسى به ز شاهنشهى من رباعياته اى باد حديث من نهانش مىگوى * سوز دل من به صد زبانش مىگوى مىگو نه چنان گو كه ملالش گيرد * مىگو سخنى و در ميانش مىگوى 448 حسن متكلم نيشابورى معاصر و مداح ملك معز الدّين كرت و ملك غياث الدّين كرت و از فحول فضلا و شعرا بوده اما در تذكره‌ها شرح حالش ديده نگرديده است و از ديوان او نيكو باخبر نيستم الا كه در مجموعه‌اى اين قصيده به نام وى ملاحظه شد و خوب گفته در ضمن اين مدايح خود در ابيات گويد كه نژادم به آل سامان مىرسد شاگرد مظفر هروى بوده و اللّه اعلم . قصيده سلام على دار أم الكواعب * بتان سيه‌چشم عنبر ذوائب رسوم الطلل و الديار الدوارس * چو بر صدر منشور توقيع صاحب فتاده به نسرين بر اوراق سنبل * چو بر روى قرطاس خطهاى كاتب نهال سمن در چمن بر بساتين * چو عنقاى زرين جناح و مخالب مقام غوانى گرفته نوايح * بساط عنا دل سپرده عناكب سمن‌زار گشته ديار سلاحف * چمنزار گشته و جار ثعالب چو حى كواعب بدين‌گونه ديدم * براندم نجيب از مقام مصائب شب تيره و مار غضبان فدفد * همىآمد آواز غول از جوانب