رضا قليخان هدايت

14

مجمع الفصحاء ( فارسي )

قطعه در ذم بخل و كبر از بخل و ز كبر برحذر باش * كاين هر دو كنند جمع و تفريق زين هر دو بجز فساد نايد * دل را نكنى بدين دو تعليق در بخشش و در تواضع افزاى * شايد كه دهد خداى توفيق * * * مرد ثابت‌قدم آن است كه از جا نرود * ورچه سرگشته بود گرد زمين همچو فلك بهره‌اى از ملكت هست و نصيبى از ديو * ترك ديوى كن و بگذر به فضيلت ز ملك نقد امروز مده نسيهء فردا مستان * كه يقين را ندهد مردم فرزانه به شك پيروى خردت روى ظفر بنمايد * كه خرد بر سپه هستى تو هست يزك رو هنر جمع كن از تفرقهء مال منال * مرتضى را چه تفاوت كه عمر برد فدك علم دادند به ادريس و به قارون زر و سيم * شد يكى فوق سما و دگرى تحت سمك و له ايضا هيچ اگر زآمدن و رفتن خود باخبرى * جهد كن تا ندهى عمر به باد از سر جهل وقت را دار غنيمت كه گذشت آنچه گذشت * نخورد انده ناآمده خود مردم اهل صعب گردد به تو هر كار گرش دارى صعب * بگذرد سهل گرش نيز فرا دارى سهل * * * نفس امارهء تو صيادى است * دام گسترده به هر حيله مدام طمع خام دام او باشد * حبة القلب كرده دانهء دام هركه در دام او اسير شود * برنيارد دمى ز حلق به كام گر به چشم خرد نظاره كنى * كز چه زايد حوادث ايام خود بدانى كه جز طمع نبود * مايهء فتنهء خواص و عوام من برآنم كه واضع اسما * چون بر اشيا همىكشيد ارقام هرچه آن را ز جنس فتنه شمرد * جمع كردش طمع نهادش نام