رضا قليخان هدايت

137

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ظلمت و نورى نهاد نام حدوث و قدم * كرد تميزى تمام شاه همه انبيا معنى اثبات گو با الف و لام الف * صورت توحيد جو نفى طلب كن ز لا ها و دو لام الف جمع كن و خوش بگو * ها طلب از چار حرف طرح كنش آنسه تا هركه به لا در فتاد يافت بلائى عظيم * زود گذر كن ز لا تا نفتى در بلا در مدح حضرت سلطان الاوصياء و الاصفيا و الاولياء ( ع ) از نور روى اوست كه گيتى منور است * حسنى چنين لطيف چه محتاج زيور است زوج بتول و باب امامين و شير حق * سرخيل اولياى و وصى پيمبر است هر ماه ماه نو به جهان مژده مىدهد * يعنى فلك ز حلقه‌به‌گوشان حيدر است جودش وجود داد به عالم از آن سبب * عالم به يمن جود وجودش مصور است خورشيد ذره‌اى است ز نور ولايتش * يك قطره فيض او به صفت صد چو كوثر است نزديك ما خليفهء برحق بود على * ذرات آسمان و زمينش مسخر است هر مؤمنى كه دم ز ولاى على زند * توقيع آل به نامش مقرر است او را بشر مخوان تو كه نور خداست او * او ديگر است و هركه بجز اوست ديگر است طبع لطيف اوست كه بحرى است بيكران * هر حرف ازين سخن صدفى پر ز گوهر است در تحقيق سماويات و تطابق عالم كبير و عالم صغير با يكديگر گويد در دوعالم چون يكى دارندهء اشيا بود * هريكى در ذات خود يكتاى بىهمتا بود جنبش دريا اگرچه موج خوانندش ولى * در حقيقت موج دريا عين آن دريا بود عقل كل موجود گشت اول به امر كردگار * نفس كل زو گشت پيدا اين سخن پيدا بود بعد عقل و نفس كل آمد هيولا در وجود * همچو نطفه كز وجود آدم و حوا بود چون ز حكمت نه فلك جنبان شد از امر إله * اين طبايع زان سبب افتاده و بر پا بود آتش است و آب و باد و خاك اى جان عزيز * فعلشان صفرا و خون و بلغم و سودا بود چارده چيز است جسم و جان پاك آدمى * هشت از شكل است و شش از عالم بالا بود نطفه چون شد در رحم اول زحل ناظر شود * تا رسد نوبت به مه كامل همه اعضا بود