رضا قليخان هدايت

138

مجمع الفصحاء ( فارسي )

هفت سرهنگند بر بام قلاع شش‌جهت * جمله ناگويا ولى زيشان جهان گويا بود چون زحل پس مشترى مريخ آنگه آفتاب * باز زهره با عطارد ماه خوش‌سيما بود هفت رنگ مختلف زين هفت گردد آشكار * ليكن از حكم خداوندى كه او يكتا بود هفت سلطانند و ايشان را ده و دو خلوت است * هريكى در برج خود اسكندر و دارا بود مهر و مه باشند هر دو نيرين اكبرين * ديدهء افلاك از ايشان روشن و بينا بود چون به برج سعد آيند آن زمان اين هفت شاه * آشكارا گردد آن مهدى كه هادى ما بود زهره قوال و عطارد خواجهء ديوان چرخ * ماه رنگ‌آميز و راحت‌بخش و روح‌افزا بود سر حمل مىدان و گردن ثور باشد بىگمان * هر دو دستت اى برادر باز چون جوزا بود سينه سرطان دان و دل باشد اسد اى شيردل * روده‌هايت سنبله جزوى از اين اعضا بود ناف ميزان دان و مردى عقرب است و قوس ران * هر دوزانو جدى و ساقت دلو و حوتت پا بود فى المثل يك دايره اين شكل عالم فرض كن * حق محيط و نقطه روح و دايره اشيا بود در نعت ائمه معصومين و اولياى پاك دين صاحب يقين سلام اللّه عليهم اجمعين رندان باده‌نوش كه با جام همدمند * واقف ز سر عالم و از حال آدمند حقند اگرچه خلق نمايند در صور * بحرند گرچه در نظر ما چو شبنمند دانندگان حضرت ذاتند و اوليا * آيينهء صفات حق و اسم اعظمند پيشند از ملائك و بيشند از بشر * گرچه كمند از خود و ز هر كمى كمند ظاهر درين مظاهر و باطن ز حد عقل * آخر به صورتند و به معنى مقدمند باقى لايزالى و فانى لم‌يزل * هستند و نيستند سخنگوى و ابكمند معشوق و عاشقند مى و جام و جسم و جان * از جام باز رسته و آسوده از غمند روح‌اللهند و در تن مردم چو جان روان * مرده كنند زنده كه عيسى مريمند جمعند همچو شانه و با دوست روبه‌رو * گرچه چو زلف يار پريشان و درهمند شمعند و روشنند كه قايم ستاده‌اند * سروند و ثابت‌اند اگر در چمن چمند در اوليا به چشم حقارت نظر مكن * زيراكه نزد حضرت عزت مكرمند