رضا قليخان هدايت
135
مجمع الفصحاء ( فارسي )
بهار صيادان بدان كوهسار شدند و برف بگداخت سيد را در غارى ديدند و متحير ماندند . با امير تيمور گوركانى معاصر بود در حدود كوهستان اورگنج به واسطهء بعضى كرامات نود هزار كس با سيد اظهار ارادت كردند . امير سيد كلال كه مشايخ نقشبنديه به دو انتساب دارند از اين معنى برآشفت خدمت امير تيمور سعايت كرد كه سيّد را داعيهء خروج و سلطنت است او را ازين صفحات بايد بيرون كرد كه فسادى روى ندهد چون سيد مستحضر شد فرمود تا حلواى امير كلال را نخوريم از خراسان بيرون نرويم و آخر چنان شد كه فرموده بود مع القصه چون امير كلال در خدمت امير سخنان مفسدانه گفت و امير تيمور در يكى از مغارات به ديدن سيد رفته بعد از صحبت اظهار كرده كه شما از ولايت ما بيرون رويد ! سيد بعد از تأمل گفته به هر ملك كه سير كردم مملكت شما بود پس كجا بايد شد مع القصه سيد به ماوراءالنهر رفته ميرحسينى سادات صاحب كنز الرموز و مصباح الارواح ، سيدهء حسيبهء نسيبه كه خواندزادهء سلطانبخت بنت مير عماد الدّين حمزه حسينى الهروى بود به عقد ازدواج سيد درآورده و آن وقت سيد شصت سال داشت پس به جانب كرمان آمد و در كوه لبنان بماند و فرزندى او را عطا شد سيّد برهان الدّين خليل اللّه نام نهاد و در كوه لبنان آباديها كرد چندى به تفت يزد رفت خانقاهى در آنجا بساخت و سلطان اسكندر بن عمر شيخ مدت چهار سال متوجهات آنجا را به سيد موهبت كرد و از دور و نزديك و ترك و تازيك علما و فقرا به خدمت وى آمدند و سر ارادت بر آستانش مىنهادند و بسيارى از فضلا به خدمتش مخالصت يافتند . شاه شجاع شيرازى نيز با وى صحبت داشته و احمد شاه بهمنى از هندوستان به واسطهء خوابى كه ديده بود اظهار ارادت مىكرد . از فضلاى عهد سيد محمود واعظ مشهور به شاه داعى الى اللّه و شيخ ابو اسحاق بهرامى و بسحق اطعمهء شيرازى و شيخ كمال الدّين خجندى و شاه قاسم الانوار كه در مرثيهء او گفته : مصرع آن ماه مسافر سفرى كرد ز ماهان و خواجه صاين الدّين على تركه و مولانا شرف الدّين على يزدى و سيد حاجى نظام الدّين احمد شيرازى و جماعتى كثير از مخلصان و مريدان سيد بودهاند و مير سيد شريف جرجانى اگر چه به نقشبنديه نسبت داشته با سيد نيز اظهار ارادت مىكرده چنان كه وقتى كه جناب سيد از كرمان به شيراز مىآمد از راه قلات كه مرقد سعدى است عزم شهر داشت سيد شريف و فضلاى شيراز به استقبال رفتند مقارن اين حال بارانى گرفت مير سيد شريف گفت الحمد للّه عجب لطف