رضا قليخان هدايت
128
مجمع الفصحاء ( فارسي )
خوشدل به بزم او بنشين مدعى كه من * هرجا غمى است همره خود برده مىروم * * * جفاى يار چنان برده اعتبار از من * كه غير آيد و پرسد سراغ يار از من * * * ز بدگمانى خود شرمسار خواهد شد * مباش اين همه در فكر امتحان با من تا نيايد به ميان راز نهان من و تو * غير در بزم نشيند به ميان من و تو تو نيايى ز حيا در سخن و من ز حجاب * تا چه سازند رقيبان ز زبان من و تو * * * ازبسكه بينمت به جدائى بهانهجو * صد بار رنجم از تو و دارم نهان ز تو و له قرار صبر به خود داده باز ماندم ازو * به اين اميد كه تن دردهم به تنهايى فراق مىكشدم اين زمان و مىگويد * سزاى آنكه كند تكيه بر شكيبايى * * * بهر تو مانده بر سر زانو هزار سرتاسر * نهاده بر سر زانوى كيستى * * * به بزمش رفتهام ناخوانده و بينم هراسانش * نهان از من پى غيرى فرستاده است پندارى * * * چون كند غير سخن بهر فريب دل من * رو بگردانى و خود را به شنيدن دارى * * * زود از بزم تو برخيزم چو يار من شوى * ترسم آيد غير و آنجا شرمسار من شوى * * * به نالهء دل زارم اثر نمانده و شادم * كه نالهيى كه ز بيداد اوست بىاثر اولى * * * شوق بنگر كه به پيش آيمت آن دم كه بود * بر سر راه تو خلقى و جهانى از پى * * *