رضا قليخان هدايت

123

مجمع الفصحاء ( فارسي )

رباعى ابليس كه گشته در بدى افسانه * بيچاره سگى است بر در جانانه گر بيند اهل آشنا مانع نيست * مانع شود آن را كه بود بيگانه 485 محمد ورامينى از قضاة عهد بوده و با صفويه معاصر به جهت دو حاكم رى كه يكى مأبون و يكى فاسق بودند و هر دو معزول شده‌اند اين رباعى را گفته است : در رى دو جوان تازه گشتند امير * با نالهء كرناى و با بانگ نفير القصه به صد ننگ و ملامت رى را * آن بر سر . . . نهاد و اين بر سر . . . 486 مشرف اصفهانى اسمش ميرزا حسين و در باره‌بند و اصطبل سلاطين صفويه مباشر معاملات ديوانى بوده طبع شوخى داشته به مزاح و ظرافت معروف و به نظم ابيات بىمعنى مشعوف وقتى مدعى شده كه پنج مثنوى به وزن كتب خمسهء نظامى و خسرو دهلوى منظوم نمايد مشعر بر حكايات كه بيتى از آن جمله را معنى نباشد مقرر شد كه اگر از عهدهء دعوى برآيد به هر بيتى مثقالى سيم ناب گيرد و اگر بيتش را معنى بود به هر بيتى دندانى ازو بركنند و بر مغزش كوبند چنين كرد و بر سه بيت او معنى بربستند و سه دندانش بركندند و بر سرش كوفتند تتمه را به وعده وفا كردند خالى از صحبت موزون ، صحيح العقل را در چنين دعوى دقت در عدم معانى ابيات كردن صنعتى است غريب و زحمتى عجيب و بعضى از آن ابيات اين است كه نوشته مىشود :