رضا قليخان هدايت
124
مجمع الفصحاء ( فارسي )
از اسكندرنامه اوست اگر عاقلى بخيه بر مو مزن * بجز پنبه بر نعل آهو مزن سوى مطبخ افكن ره كوچه را * منه در بغل آش آلوچه را كه نعل از تحمل مربا شود * به صبر آسيا كهنه حلوا شود ز افسار زنبور و شلوار ببر * قفس مىتوان ساخت اما به صبر از ليلى و مجنون اوست دندان چپ دريچه گور است * آدينهء كهنه بىحضور است پاى دهل هريسه مأوى است * اينها همه آفت سماوى است 487 ميلى ترك ميرزا قلى نام داشته در مشهد مقدس رضوى تربيت يافته و توطن كرده طبع صافى و سليقهء وافى و ذوق عشقبازى از طريقهء غزلسازى او واضح است . ازوست : قصيده درين خردسالى نباشد مناسب * كه باشى به هر نامناسب مصاحب تو كم لطفى و من درين غم كه دشمن * شود بر من آهستهآهسته غالب كنى تا نزاع من و غير افزون * نگاهت رعايت كند هر دو جانب دلش جمع گرديده گويا ز مرگم * كه امروز بر كشتنم نيست راغب مرا مىكشد غيرت اينكه با من * سخن گويد و بنگرد از جوانب