رضا قليخان هدايت
1756
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در مدح منصور بن محمد گفته است جهان از خلد گويى مايه گيرد چون بهار آيد * به چشم از دور هر دشتى بساط پرنگار آيد برآرد گل سر از گلزار و زندان بشكند لاله * بيفتد شنبليد از بار و آذرگون به بار آيد بگريد زار بر باغ ابر و خندد بر چمن زو گل * شنيدى خندهيى كو از گرستنهاى زار آيد نفير بلبل از تيمار جفت و نالهء صلصل * گه از بالاى سرو آيد گه از شاخ چنار آيد خوش آن باد سحرگاهى به هنگام بهار اندر * كه بر بادام گل بگذشت و سوى بادهخوار آيد غمان از دل برد گر بر خداوند غمان آيد * خمار از سر برد گر بر خداوند خمار آيد چه آب است اين بدين پاكى كه شاخ گلبنان را زو * همى در باغ زرين تاج و سيمين گوشوار آيد گر آيد گوشوار و تاج نشگفت از لطيف آبى * كه هم زو لؤلؤ مكنون و درّ شاهوار آيد چنان شد برگ نيلوفر درين ايام و برگ گل * كزين نيلى نقاب آيد وزان حمرى خمار آيد نثار آرد بدين وقت ابر هر شب لاله را لؤلؤ * بر معشوق ايدون به كه عاشق با نثار آيد به لشكرگاه ماند دشت و گلها اندرو لشكر * بود بر دشت به لشكرگذارى چون بهار آيد پريشان باد پندارى نقيب آمد كه لشكر زو * گهى سوى يمين راند گهى سوى يسار آيد