رضا قليخان هدايت

1757

مجمع الفصحاء ( فارسي )

طلايه‌دار ايشان گر نشد لاله چرا زين‌سان * نشيند هر گلى بر دشت و او بر كوهسار آيد خروش كوس ايشان را به گوش ار بشنوى خواهى * نيوش از غلغل تندر كز ابر تندبار آيد ببايد بزمكى زيبا بدين فصل اندرون عاشق * چو از كاشانه با معشوق سوى مرغزار آيد گهى از جويبار و دشت سوى بوستان تازد * گهى از بوستان و باغ سوى جويبار آيد اگر بر خيرى و شمشاد مىگريى كنون شايد * كه از خيرى و از شمشاد بوى زلف يار آيد عقارى كز عقيق و ارغوان اصل و نسب دارد * عقيق و ارغوان ديدى كزو گلگون عقار آيد حصارى دل‌فريبى با سرايى دلبرى ساقى * كه در مجلس به گاه خلوت اين هر دو به كار آيد پر از عنبر شود آغوش چون اين را به بر گيرى * پر از نسرين شود دامن چو آن اندر كنار آيد بود در دست سيمين سيب چون اين را ذقن گيرى * دو پستان گويى او را هردم از كافور بار آيد سماع و باده و معشوق و خانه خالى از دشمن * خوشا با طالع سلطان و خواجه كاين چهار آيد جهان‌آراى منصور محمد كافتاب او را * پذيره نايد از خجلت ور آيد شرمسار آيد وزير و ناصح سلطان عميد الملك بو نصر آن * كه خرماى خلاف او به كام خصم خار آيد