رضا قليخان هدايت
1753
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له فداى آن قد و زلفش كه گويى * فروهشته است از شمشاد شمشاد خوشا حال لحاف و بستر آهنگ * كه مىگيرند شبها در برت تنگ و له آن طرهء مشك ريز دلدار * كرده است مرا به غم گرفتار 377 لامعى جرجانى نور ضميرش بدريست لامع و طبع منيرش مهريست ساطع رموز سخنش كنوز حكمت است و الفاظ كلامش الغاز كمال ظهورش در ايام ظهور دولت سلجوقيه و تلمذ در خدمت جناب حجة الاسلام محمد غزالى نموده و مداح خواجه نظام الملك وزير سلطان ملكشاه بوده پايهء طبعش بر فرق برين سپهر و زادگان طبعش محسود ماه و مهر در شاعرى استاد است و در سخنورى فصاحت بنياد بعضى از فضلاى عهد او او را به ملاحظهء كمال فضل و دانش بحر المعانى لقب كردهاند گويند حكيم لامعى با شعراى عهد خود برهانى و سوزنى سمرقندى و جمالى مهريجردى كه كتاب بهمننامه از مصنفات اوست و عمعق بخارى مناظره و مشاعره داشته و اكثر شعراى بلخ در وقتى كه حكيم ابو الحسن لامعى در بخارا مىزيسته - مانند رشيدى و روحى سمرقندى و لوالجى و شمس سيمكش و عدنانى - باستادى و تقدم وى اقرار كردهاند اما حكيم سوزنى سمرقندى و نجيب فرغانى با وى معارضات نمودهاند وفاتش به روزگار سلطان سنجر در سمرقند اتفاق افتاده از اشعار وى آنچه در تذكره و مجموعهها ديده جمع نموده انتخابى از آن نگاشتم اشعار بلند دارد اما قليل است دريغ كه هنوز ديوانش ديده نگرديده است به همان قدر كه شعرش به دست آمده ناچار قناعت شد ازوست .