رضا قليخان هدايت

1754

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در مدح عميد الملك ابو نصر وزير گفته است در جويبارها كه نوشت اين نگارها * كايدون پر از نگار شد اين جويبارها با كوهها چه شعبده كرد آسمان كه باز * فيروزه‌گون شدند همه كوهسارها آراسته بتان بهارند گلبنان * با صدره‌هاى نيلى و حمرى خمارها صد گوشوار زرين در گوش هريكى * گوهر نثار كرده بدان گوشوارها تا از حجاب لاله برون آمده است ابر * لؤلؤ همىفشاند بر لاله‌زارها تا بامداد هر شب آواز عندليب * آيد همى چو نالهء چنگ از چنارها نرگس نهاده بر سر تاج شهنشهى * خود شاه بوده او به همه روزگارها دستش هميشه با قدح و چشم پرخمار * ليكن خمار او نه چو ديگر خمارها زيرا خمار او نه چو ديگر خمارها * كامد عقار او نه چو ديگر عقارها اندر حرير و حله بتانند خيل‌خيل * اين اسپرغمها همه وين ميوه‌دارها بهرى گرفته از پى رامش قدح به دست * برخى كشيده از پى كين ذوالفقارها بر سر نهاده افسر و بر كف گرفته جام * كرده پر از عقيق و زبرجد كنارها بر كوه و بحر تابد هر روز آفتاب * وز كوه و از بحار برآيد بخارها گردد از آن بخار هوا تيره وانگهى * آيد شتر برون ز ميانش قطارها گردد جهان ز جنبش ايشان پر از غبار * گردد غراب رنگ هوا زان غبارها آراسته به مهرهء سيمين مهارشان * خود بر هواكشان به زمين بر مهارها رانندشان و باز ندارند تا همه * بر دشت و جويبار بريزند بارها چون روضه‌هاى رضوان آراسته شود * زان بارها به درّ و به ديبا قفارها هنگام خرمى و نشاط است كاين بهار * خرم‌تر آمده است ز ديگر بهارها كز بهر بزم خواجه بتانند گلبنان * آورده هريك از پى خدمت نثارها خواجه عميد ملك ابو نصر كز عطاش * بر زايران گشاده شود بسته كارها گر در نگارخانه نگارى مثال او * چون جانور نماز برندش نگارها ور باد بوى او به مغيلان برد از آن * گردد ز تربيت گل بشكفته خارها خود هست اختيار همه روزگار او * ليكن غلط گرفته منجم شمارها