رضا قليخان هدايت
1737
مجمع الفصحاء ( فارسي )
374 كوشككى قاينى مردى حكيم فاضل و از ندماى مجلس سلطان سنجر بوده بشوخطبعى و شيرينزبانى سوزنى و منجيك را مبتذل نموده در هنگامى كه سلطان سنجر را با غزان محاربه دست داد و شكست درست در صف صفوف سلطان افتاد و تركان تركان خاتون را كه حليلهء جليلهء سلطان بود اسير نموده بردند حكيم مشار اليه را كه طبع به هزل مايل و خاطر به هجو راغب بود مضمونجويىها در خاطر فزود هجوهاى مليح و قبيح گفته كه بعضى از آنها اين است كه نوشته مىشود از اوست : اى خسرو زمانه و سلطان روزگار * زين بيش خويشتن به جهان در سمر مكن زين پس دگر به پشتى اين . . . دريدگان * رنجه مدار خود را جان در خطر مكن با اين زنان ريش برآورده خسروا * بنشين و در ولايت مردان گذر مكن با اين سپه كه روبه ازيشان به جنگ به * زنهار قصد بيشهء شيران نر مكن خوارزم را ز مردى ايشان چه شد خبر * كس را دگر ز مردى آنان خبر مكن اسباب خسروى همه جمعست مر ترا * در مرو شاد بنشين ديگر سفر مكن كارى كه ساخت خواهى اين روى آب ساز * جيحون مخاطره است ز جيحون گذر مكن قطعه اى خسرو زمانه و سلطان روزگار * خود را ز روزگار هراسان چه مىكنى بر تخت ملك سال تو چون شست و پنج شد * در سر هواى ملك سليمان چه مىكنى از بهر جاه و نعمت اين . . . دريدگان * گفتم به ترك ملك خراسان چه مىكنى تا كافرى بكام رسد در هواى خويش * تفريق صد هزار مسلمان چه مىكنى او شاه عالمست و ز جنگش گريز نيست * در جيش او تو احمق نادان چه مىكنى اصلت ز قاين است و نشستت به كوشكك * اى . . . خواره زن تو بختلان چه مىكنى عز آن تو چو خورد و از آن تو غر چه برد * در جنگ غز غژيدن دندان چه مىكنى نقل و شراب و لوت و دل شاد جمله هست * از خانمان سفر به زمستان چه مىكنى