رضا قليخان هدايت

1729

مجمع الفصحاء ( فارسي )

پسرش گر به خوانش در نگرد * پدرش گر به نانش دست برد بكند چست چشمهاى پسر * ببرد زود دستهاى پدر 367 كاتب خراسانى و هو محمد بن عثمان نوشته‌اند كه معاصر حكيم عنصرى بلخى و شاگرد ابو الفرج سگزى بوده و غالبا به خمول ميل مىنموده زياده از حالش اطلاعى نيست ازوست : من قصائده اى دوست عاشق از بر تو زار مىرود * دل پر ز رنج و حسرت و تيمار مىرود بىيار و دل منم خنك آن كس كه در جهان * با دل همىخرامد و با يار مىرود خوبى همه به مجلس تو آيد اى عجب * آرى سزا به نزد سزاوار مىرود من تغزّلاته حلقه‌حلقه مشك دارد بر كنار ارغوان * توده‌توده لاله كارد بر كنار ضيمران تيره گشت از خدّ او ماه دوهفته بر فلك * طيره گشت از قدّ او سرو سهى در بوستان گه سخن گويد به مجلس چون عطارد بىدهن * گه كمر بندد به ميدان همچو جوزا بىميان جز زنخدانش شنيدستى ز سيم ساده‌گوى * غير زلفش ديده‌اى از مشك سوده صولجان پوشيده نماناد اين چند بيت ازين تغزل به نام ديگرى نيز مذكور و مسطور است ولى در تذكرهء درويش حسين نواى كاشانى به نام وى ديده شد و با وجود شبهه ثبت گرديد العلم عند اللّه