رضا قليخان هدايت

1730

مجمع الفصحاء ( فارسي )

368 كمال بخارايى و هو استاد كمال الدّين عميد گويند جامع جميع كمالات بوده چنان كه خط را نيكو نگاشتى و بر امثال مزيت داشتى و نظم نيكو پرداختى و بربط نيكو نواختى با اينكه درين صفات از اهل بزم بودى در شجاعت و جلادت سالار رزم بودى گفتى زهره و مريخ را بالاتفاق در تربيت او وفاقست و اعجوبهء آفاقست به روزگار سلطنت آل سلجوق ظهور كرده و در خدمت سلطان معز الدّين سنجر بن ملكشاه بوده نهايت اعتبار و غايت افتخار در آن حضرت داشت و از مخصوصان بود معاصر امير معزى سمرقندى و ممدوح حكيم اوحد الدّين انورى بوده و آنجا كه گفته است : شعرهاى كمالى آن به سخن * پاى طبعش سپرده فرق كمال همانا در مدح اوست خواجه رشيد الدّين وطواط در حدايق السحر كه در صنايع و بدائع نگاشته ازو اشعار ذكر كرده من جمله اين بيت را كه از وصف زلف تخلص به مدح قلم ممدوح كرده گويد در عرب و عجم نظيرش نيامده الحق بغايت حسن تخلصى زيباست و آن اينست : رخ تيره سر بريده نگونسار و مشكبار * گويى كه نوك خامهء دستور كشورم فى مدح السلطان سنجر بن ملكشاه گر زند آسيب زلف ترك من بر باد و خاك * از خوشى با مشك و با عنبر زند [ پر ] و خاك بوى و رنگ او همىدارد ز بوى و رنگ خويش * هم منور آب و آتش هم معطر باد و خاك گر زمين را پيش شاه خسروان بوسه دهد * از لب‌ودندان كند پرلعل و گوهر باد و خاك اى خداوندى كه از راى تو وزروى عدوت * شد مصفا آب و آتش شد مكدر باد و خاك