رضا قليخان هدايت

1664

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ماند اين شعر تو به اسفل تو * راست گويد كه سخت گندائو من و تو هر دوى سخن مانى * اين به نارنج و آن به خرمائو خر بخندى كه مى سهون شنوى * هر بشر يضحك من آسائو اين به آن وزنه كه دقيقى گُت * تن تنا تن تنا تنانائو 355 قادرى هندوستانى از جملهء قدماى حكما و فضلاى شعراى روزگار خود بوده و درر غرر ابيات دلكش از صدف خاطر ظاهر نموده در نظم قدرتى داشته زياده از حالاتش اطلاعى حاصل نيامده است ازوست : به درياى تفكر درنگر تا چيست اين دريا * كه از قعر آورد بر سر هزاران لؤلؤ لالا چو زو يك موج برخيزد بگيرد كشورى طوفان * رسد آسيب موج او به جابلقا و جابلسا يكى كشتى درو زرين يكى زورق در او سيمين * درين زنگى زنى جادو در آن رومى بتى زيبا نباشد روشنى ظاهر كجا بگشايد او گيسو * نگردد تيرگى مرئى كجا بنمايد او سيما به دو در هفت ناطور و ازيشان جمله دو مهتر * يكى ظاهرترين داور يكى عالم‌ترين دانا دو سالارند ديگر بر به كار خويش در كامل * رونده هر دو را فرمان يكى هندو يكى رعنا به لشكرگاه اين اندر هزاران خنجر و زوبين * به مجلس‌گاه آن اندر هزاران بربط و عنقا جزيره اندر آن درياست منزلگاه صعلوكان * نگه كن سوى صعلوكى كه باشد منزلش دريا چو دو صعلوك را در وى بود در منزلى رايت * دو خيل مهربان گردند بر يكديگران اعدا يكى مهتر شود بهتر يكى مهتر شود كهتر * شود ملك يكى ويران شود كار يكى بالا چو ملك ناصر سلطان شود ملك يكى فاخر * چو كار حاسد خسرو بود كار يكى رسوا خداوند مؤيد مير و الا سرور گيتى * كه اندر هر هنر او را نيابى در جهان همتا