رضا قليخان هدايت
2252
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چكيده آب گل در سيمگون جام * شكر بگداخته در مغز بادام صدف بر شاخ مرجان مهد بسته * به يك جا آب و آتش عهد بسته ز رنگآميزى آن آتش و آب * شبستان گشته پرشنگرف و سيماب شبانروزى به ترك خواب گفتند * به مرواريد تر ياقوت سفتند شبانروزى دگر خفتند مدهوش * بنفشه در سر و نسرين در آغوش ز دست خاصگان پردهء شاه * نشد رنگ عروسى تا به شش ماه ملك را كار زان پس خرمى بود * چو دولت با مرادش همدمى بود جوانى و مراد و پادشاهى * ازين به چون به هم باشد چه خواهى نبودى روز و شب بىباده و رود * جهان مىخورد و شادى كرد بدرود در انجام روزگار خسرو و كشتن او را و كشتن شيرين نيز خود را چنان آمد به پيرى راى خسرو * كه آتشخانه باشد جاى خسرو چو خسرو را به آتشخانه شد رخت * چو شير تند شد شيرويه بر تخت به نوشانوش مى در كاس مىداشت * ز دورا دور شه را پاس مىداشت بر آن نگذشت و آخر بند كردش * بكنجى از جهان خرسند كردش دل خسرو به شيرين آنچنان شاد * كه با صد بند گفتى هستم آزاد شكرلب نيز ازو غافل نبودى * دلش دادى و خرسندى نمودى كه در دولت چنين بسيار باشد * گهى شادى و گه تيمار باشد اگر بودى جهان را پايهدارى * به هركس چون رسيدى شهريارى فلك گر مملكت پاينده دادى * ز كيخسرو به خسرو كى فتادى شبى تاريك نور از ماه مىبرد * فلك را غولوار از راه مىبرد شهنشه پاى را با بند زرين * نهاده بر دو سيمين ساق شيرين پرىرخ ساقهاى بندسايش * همىماليد و مىبوسيد پايش حكايتهاى مهرانگيز مىگفت * كه بر بانگ حكايت خوش توان خفت چو خسرو خفت و كمتر شد جوابش * به شيرين هم سرايت كرد خوابش