رضا قليخان هدايت

2253

مجمع الفصحاء ( فارسي )

دو يار نازنين بر خواب رفته * فلك بيدار و از چشم آب رفته فرود آمد ز روزن ديوچهرى * نبوده در سرشتش هيچ مهرى به بالين شه آمد دشنه در مشت * جگرگاهش دريد و شمع را كشت ملك در خواب خوش پهلو دريده * گشاده چشم و خود را كشته ديده ز بس خون كز تن شه رفت چون آب * برآمد نرگس شيرين ز خوشخواب پرند از خوابگاه شاه برداشت * يكى درياى خون ديد آه برداشت به گريه ساعتى شب را سيه كرد * بسى بگريست وانگه عزم ره كرد گلاب و مشك با عنبر درآميخت * بر آن اندام خون‌آلود مىريخت چو شه را كرده بود آرايش چست * به كافور و گلاب اندام شه شست همان آرايش خود نيز نو كرد * بدين انديشه صددل را گرو كرد به آيين ملوك پارسى عهد * بخوابانيد خسرو را در آن مهد جهان‌داران شده يكسر پياده * به گرداگرد آن مهد ايستاده گشاده سر غلامان و كنيزان * چو سروى در ميان شيرين خرامان كشيده شرمها در نرگس مست * عروسانه نگار افكنده بر دست نهاده گوهرآگين حلقه در گوش * فكنده حلقه‌هاى زلف بر دوش گمان افتاد هركس را كه شيرين * ز بهر مرگ خسرو نيست غمگين همه ره پاىكوبان مىشد آن ماه * بدين‌سان تا به گنبدخانه شاه در گنبد به روى خلق بربست * سوى مهد ملك شد دشنه در دست جگرگاه ملك را مهر برداشت * ببوسيد آن دهن كو بر جگر داشت بر آيينى كه ديد آن زخم را ريش * همان‌جا دشنه را زد بر تن خويش پس آورد آنگهى شه را در آغوش * لبش بر لب نهاد و رفت از هوش زهى شيرين و شيرين مردن او * زهى جان دادن و دل بردن او غبارى بردميد از راه بيداد * شبيخون كرد بر نسرين و شمشاد برآمد ابرى از درياى اندوه * فروباريد سيلى كوه تا كوه بزرگان چون شدند آگه ازين راز * برآوردند حالى يكسر آواز