رضا قليخان هدايت
2240
مجمع الفصحاء ( فارسي )
مرصعپيكرى بر نيمهء دوش * كلاه خسروى بر نيمهء گوش رخى چون سرخگل نو بردميده * خطى چون غاليه گردش كشيده گرفته دستهء نرگس به دستش * ز خوشخوابى چو نرگسهاى مستش گلش زير عرق غواص گشته * تذروش زير گل رقاص گشته كمربندان به گردش قلعه بسته * به دست هريك از گل دستهدسته چو شيرين ديد خسرو را چنان مست * ز پا افتاد و شد يكباره از دست ملك بر فرش آن ديباى گلرنگ * جنيبت راند و سوى قصر شد تنگ درى ديد آهنين چون سنگ بسته * ز حيرت ماند بر در دلشكسته رقيبى را به نزد خويشتن خواند * كه ما را نازنين بر در چرا ماند درون شو گو نه شاهنشه غلامى * فرستاده است نزديكت پيامى كه مهمانى به خدمت مىگرايد * چه فرمايى نيايد يا درآيد تو كاندر لب نمك پيوسته دارى * به مهمان در چرا بربسته دارى ببايد با منت دمساز گشتن * ترا ناديده نتوان بازگشتن بدين زارى پيام شاه مىگفت * شكرلب مىشنيد و آه مىگفت كنيزى كاردان را گفت آن ماه * به خدمت خيز و بيرون شو سوى شاه فلان شش طاق ديبا را برون بر * بزن با طاق اين ايوان برابر ز خار و خاره خالى كن ميانش * معطر كن به مشك و زعفرانش بساطى گوهرين بر وى بگستر * بيار آن كرسى ششپايه از زر بنه بر پيشگاه و شقه بربند * پس آنگه شاه را گو كى خداوند نه ترك اين سرا هندوى اين بام * شهنشه را چنين داد است پيغام كه گر مهمان مايى ناز منماى * به هرجا كت فرود آرم فرود آى من آيم خود به خدمت بر سر كاخ * زمين بوسم به نيروى تو گستاخ بگويم آنچه ما را گفت بايد * چو گفتم آن كنم آنگه كه شايد