رضا قليخان هدايت

1713

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ماه و مشك و نرگس و گلنار و سرو و سيم و گل * تا به هنگام سحر هر هفت در بر داشتم * * * حلقه‌هاى سر زلفينش به پيرامن روى * هر درازى شده از پيچ و شكن كوتاهى راست گويى كه سيه‌پوش مغانند همه * به سجود آمده پيرامن آتشگاهى قطعه هنرى باش و هرچه خواهى كن * نه بزرگى بمادر و پدر است نافهء مشك را ببين به مثل * كاين قياس بديع معتبر است 362 كافى بخارايى اسمش حكيم سعد الدّين و از شعراى بلاغت آيين با فضلى كافى و طبعى صافى و علمى وافى و نظمى شافى با سلطان طغرل معاصر بوده و او غير كافى ابن ابو الفرج رونى خواهد بود كه با لطيف الدّين زكى مراغه‌اى معاشر و مشاعر بود از نتايج طبع او مىباشد : در نصيحة و موعظه و حكمت و تجريد گويد افلاك عاقل افكن و ديوانه بركش است * ايام آشناكش و بيگانه‌پرور است زن كيست مركبى كه تن او ز شهوت است * زر چيست قبه‌يى كه در او ز آذر است دام بلاست اينكه تو مىگوييش دلست * ديگ هواست اينكه تو مىگوييش سر است