رضا قليخان هدايت
2207
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له عليه الرحمة وقت آن است كه اين مهره مششدر گردد * كعبتين فلك از رقعه مبتر گردد مهلتى هست هنوز اين فلك گردان را * چون زنان چرخزنان گرد جهان برگردد كاشكى بر سر ما چرخ سبكتر گشتى * كاسيا زودتر استد چو سبكتر گردد گر به شير فلكى پنجه زند گاو زمين * دارد آن زهره كه با شير برابر گردد بددلانند درين مزرعه مىترسم از آنك * شير بددل شود و گاو دلاور گردد مرغ زيرك نپرد بر سر اين برج كبود * كاى بسا برج كه زندان كبوتر گردد خضر شو تا چو ز بغداد جهان كوچ كنى * قدم تو پل آن دجلهء اخضر گردد تو خدا را شو اگر جمله جهان گيرد آب * به خدا گر سر مويى قدمت تر گردد چشم افعى چو زمرد نگرد كور شود * گوش ابليس چو قرآن شنود كر گردد يكقدم راست بنه تا شوى آزاد چو سرو * كه ترا زو به جوى مشك معطر گردد برمياور سر از آنسان كه دروغ انگارند * هركجا راستئى از تو مشهر گردد بل چنان زى كه اگر نيز دروغى گويى * راستگويان جهان را ز تو باور گردد نه دلى كآه كند آتش موسى يابد * يا كسى آب خورد خضر پيمبر گردد اى بسا تلخى دريا كه همىبايد ديد * تا خوشابى صدف دانهء گوهر گردد كرم بادامه شود هرچه خورى پاك برآر * تا لعاب دهنت بر سر افسر گردد ياورى كن همه را تا همه يار تو شوند * تو همه يار كشى با تو كه ياور گردد كوش تا شهوت خود را به جوانى شكنى * كاژدها گردد مارى كه كهنتر گردد فال مىزن مگر اختر بگذشتن باشد * تا خود اختر چه بود فال به اختر گردد آب گرد كرهء خاك ترشح گيرد * باد زير كرهء نار منور گردد قرص خورشيد درين طشت فلك صابونيست * كه ازو جامهء ارواح مطهر گردد من ازين قرصهء صابون ز جهان شستم دست * گر نشويى تو مشو جسم تو لاغر گردد اى نظامى سر ازين چنبر ارزن بر زن * پيش كز گوى گريبان تو چنبر گردد به سخن گنج سعادت به كف آور كه سخن * كيميايى است كه بر خاك نهى زر گردد زادهء طبعى گر طبعپرستى چه عجب * طفل نوخاسته پيرامن مادر گردد