رضا قليخان هدايت
2197
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له گر زان كه بر استخوان نماند رگ و پى * از خانهء تسليم منه بيرون پى گردن منه ار خصم بود رستم زال * منت مكش ار دوست شود حاتم طى و له چون در سفريم اى پسر هيچ مگوى * احوال حضر درين سفر هيچ مگوى ما هيچ و جهان هيچ و غم و شادى هيچ * مىدان كه نهاى هيچ و دگر هيچ مگوى و له نظام بىنظام ار كافرم خواند * چراغ كذب را نبود فروغى مسلمان خوانمش زيراكه نبود * مكافات دروغى جز دروغى 417 نجيب الدّين جرفادقانى از شعرا و بلغاى زمان خود بوده و مداحى سلاطين سلجوقيه را مىنموده طبع خوبى داشته و لواى قصيدهسرايى مىافراشته از اشعار او برخى انتخاب شد از او است : مرا اگرچه چو دامن فكندهاى در پاى * به هرزه باز ندارم ترا ز دامان دست جمال روى ترا هست زلف دامنگير * و گرنه مىبرى از آفتاب تابان دست در آرزوى كنار تو خفتهام شبها * در آن خيال كه يك شب دهى به پيمان دست رسيد روز جوانى به پيرى و نزدم * شبى به دامن وصل تو در شبستان دست بلندقد را دانى كه هيچوقت نداد * به نظم و نثر كسى را سخن بدينسان دست اگرچه طايفهاى كردهاند ز اهل هنر * رديف شعر ازين پيش در صفاهان دست بدين قصيده ببردم جهانيان دانند * نه از سپاهان كز جملهء خراسان دست