رضا قليخان هدايت

2190

مجمع الفصحاء ( فارسي )

زمان است آب اين دريا و اين اشخاص كشتيها * نديد اين آب و كشتى را مگر هشيار بينايى به چشم سر نگه كن پس بدل بنديش تا يا بى * يكى با شرم پيرى يا يكى مستور برنايى محسن را دگر مكرى و حسان را دگر كيدى * و جعفر را دگر رويى و صالح را دگررايى به طمع مال دنيا مر مرا همتا كجا يابد * ازآن‌پس كم گزيد از خلق عالم مير يكتايى خداوندى كه چون بر خاك دست شسته بفشاند * ز هر قطره به خاك اندر پديد آيد ثريايى نه بىنور لقاى او نجوم سعد را نحسى * نه با پهناى ملك او فلك را هيچ پهنايى محلى داد و علمى مر مرا جودش كه پيش من * نه داناى است دانايى نه والاى است والايى يكى ديبا طرازيدم نگارنده به حكمتها * كه هرگز نامد و نايد چنين از روم ديبايى درختى ساختم مانند طوبى خرم و زيبا * كه هر لفظيش دينارى است هر معنيش خرمايى و له مقطعات گويند عقابى به در شهرى برخاست * پر را ز پى طعمه به پرواز برآراست ناگه ز كمينگاه يكى سخت كمانى * تيرى چو قضاى بد بگشاد به دو راست سختش عجب آمد كه ز چوبى و ز آهن * اين تندى و تيزى و پريدن ز كجا خاست زى تير نگه كرد و پر خويش در آن ديد * گفتا ز كه ناليم كه از ماست كه بر ماست