رضا قليخان هدايت
2191
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له گويمت چگونه شود زنده كو هلاك شود * آب باز آب شود خاك باز خاك شود جانش زى فراز شود تنش زى مغاك شود * تن سوى پليد شود پاك باز پاك شود و له ايضا وعدهء اين چرخ همه باد بود * وعده رطب كرد و فرستاد تود باد شمر كار جهان را كه نيست * تار جهان را بجز از باد پود دانا داند كه ندارد به طبع * آتش او جز كه ز بيداد دود زود بيفكن ز دلت بند آز * تا شوى از بندگى آزاد زود و له ايضا تو ره مكر و حسد مپوى ازيراك * هركه به راه حسد رود به سر آيد چون به حسد بنگرى بخوان كسان بر * لقمهء يارت به چشم چربتر آيد و له ايضا مردم سفله بسان گرسنه گربه * گاه بنالد بزار و گاه بخرد تاش شكمخوار دارى و ندهى چيز * از تو چو فرزند مهربانت نبرد راست كه چيزى به دست كرد و قوى گشت * گر تو به دو بنگرى چو شير بغرد و له چو شمشير بايدت بود اى برادر * بهجاى بدى بد بهجاى خوشى خوش كه پهنيش چون آب نرم است و روشن * كه پهلوش ناخوش چو سوزنده آتش