رضا قليخان هدايت
2183
مجمع الفصحاء ( فارسي )
واينت گويد گر جهان را صاحب عادل بدى * بر جهان و خلق يكسر داد او پيداستى ريگ و شورستان و سنگ و دشت و غار و آب شور * كشت و باغ و ميوهسان و راغ چون ديباستى گر بشايستى كه دينگستر بدندى هركسى * كردگار اين جهان پيغمبرى كى خواستى ور تفاوت نيستى يكسان بدى مردم همه * هركسى در كار خود يكتاى بىهمتاستى وين چنين اندر خرد واجب نيايد نيز از آنك * هركسى همتاى خلقستى و خود يكتاستى وانچه از گفتن محال آيد نشايد بود آن * پس نشايد گفت اگر هستى چنين زيباستى پس محال آورد حال دهر قول آنكه گفت * بهترستى گرنه اين مولى و آن مولاستى وانكه گويد خواست ما را نيست مىگويد خرد * اين همانا قول نادان مردم شيداستى اينچنين بىهوش بر محراب و منبر كى شدى * گرنه چشم دل ز عامه جمله نابيناستى پشت اين جمع مقلد خم كه كردى در سجود * در بهشت ارنه اميد قليه و حلواستى حجت امر خداى است اى پسر بر مرد عقل * امر ازو برخاستى گر عقل ازو برخاستى من بدينان خوار و زار و بينوا كى ماندمى * گرنه كار دين چنين پرشور و پرغوغاستى