رضا قليخان هدايت

2179

مجمع الفصحاء ( فارسي )

به هروقت از سخنهاى حكيمان * برويش بر ببينم يادگارى به تاريكى سخن هرگز نگويد * چو با حشمت مشهر شهريارى به فر آل پيغمبر شود مرد * اگر بدبخت باشد بختيارى نبيند جز بديشان چشم دانا * نهانى را به زير آشكارى نگارنده نهانى آشكار است * سوى دانا به زير هر نگارى و له ايضا اى به خطاها بصير و جلد و ملى * نايدت از كار زشت خود خجلى چون عسلى شد رخانت زرد چرا * با غزل و مى به طبع چون عسلى حاصل نايد به جان و جسم تو در * از غزل و مى مگر كه منفعلى از غزل و مى چو تير و گل نشود * قد چو چوگان و روى چون عسلى آنچه فروگفته‌اى سرود و غزل * از تو گسست و تو زو نمىگسلى او چون فروهشت زير پاى ترا * چونكه تو او را ز دل فرونهلى تازه‌گلى بد درخت وليك فلك * زو همه بربود تازگى و گلى مصحف و تسبيح را سپس چه روى * چون سپس بربط و مى و غزلى پير بر آهستگى و حلم بود * تو همه مكرى و زرقى و دغلى نام نهى اهل فضل و حكمت را * رافضى و قرمطى و معتزلى رافضيم سوى تو و تو سوى من * ناصبىاى نيست جاى تنگدلى ناصبيا نيستت مناظره جز * آنكه ز بو بكر به نبود على علم تو جنگ است و بانگ بىمعنى * سوى من اى ناصبى تهى دهلى لات و عزى و منات اگر ولىاند * هر سه ترا مر مرا على است ولى و له ايضا دگر ره باز در هر كوهسارى * بخار آورد پيدا خار خارى همان كش بود از حرير كرته * هم از حرير بربندد ازارى