رضا قليخان هدايت
2177
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در مخاطبه با افلاك فرمايد اى زود گرد گنبد بررفته * خانهء وفا به دست جفا رفته بر من چرا گماشتهاى خيره * چندين هزار مست برآشفته اين دشنه بركشيده همىتازان * وان با كمان و تير فروخفته اينم كند به خطبه درون نفرين * وانم كند به نامه جگر سفته من خفته مانده زيرا با مستان * هر دو يكى است گفته و ناگفته گفته سخن چو سفته گهر باشد * ناگفته همچو گوهر ناسفته خرگوشوار بينم مردم را * خفته دو چشم باز و خرد خفته و له تا پرخمار بود سرم مردم * مشفق بدند با من و غمخواره اكنون كه هوشيار شدم بر من * گشتند مار و كژدم جراره زيراكه بر پلاس نه خوب آيد * بردوخته ز شوشترى پاره از عامه خاص هست بسى بدتر * زين صعبتر چه باشد پتياره در بلخ ايمنند ز هر شرى * مىخوار و دزد و لوطى و زنباره ور دوستار آل رسولى تو * چون من ز خانمان شوى آواره آزاد و بنده و پسر و دختر * پير و جوان و كودك گهواره بر دوستى عترت پيغمبر ( ص ) * كردندمان نشانهء بيغاره آن روزگار شد كه حكيمان را * توفيق تاج بود و خرد ياره اندر جهان ستوده به دو شهره * دانا بسان كوكب سياره و له ايضا اى آنكه نديم باده و جامى * با عمر نگر بر اين نفر جامى چون دشت حرير سبز در پوشد * و آيد به نشاط حسى از نامى گه رفته به دشت با تماشايى * گه خفته به زير شاخ بادامى