رضا قليخان هدايت

2172

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در صفت پيرى و تجريد گويد تنين جهان دهان گشاد است * پرهيز كن از دهان تنين جان و تن تو دو گوهر آمد * اين يك زبرين و آن فرودين آيين تنت همه دگر شد * تو نيز به جان دگر كن آيين زين صورت خوب خويش بنديش * با هفت نجوم همچو پروين چشم و دهن و دو بينى و گوش * پروين تو است خود همىبين غافل منشين ز ديو و برخوان * بر صورت خويش سورة التين از عهد وفا زه كمان ساز * وز فكرت خويش تير و زوبين يارى ندهد ترا بدين ديو * جز طاعت و مهر آل ياسين مشك تبتى به پشك مفروش * مستان بدل شكر تبرزين و له ايضا مهر چنين خيره چه دادى بر آنك * بر تو همىدارد همواره كين بچهء خاكى و نبيرهء فلك * مادرت زيرين و پدرت از برين چونكه زمينى نشود بر فلك * چند بود آن فلكى بر زمين كى رسد اين علم به ياران ديو * خيره بر آتش ندمد ياسمين و له ايضا اى ستمگر فلك اى خواهر اهريمن * مىنگويى كه چه افتاده ترا با من من ز حرب چو تو اهريمن مىترسم * كه مرا طاعت تيغست و خرد جوشن زن جادوست جهان من نخرم زرقش * زن بود آنكه مر او را بفريبد زن صحبت اين زن بدگوهر بدخو را * گر بورزى تو نيرزى به يكى ارزن مر مرا پرس ازين زن كه مرا با او * شصت يا بيش گذشته است دى و بهمن خوى او اى پسر آن است كه دانا را * نفروشد همه جز مكر و فريب و فن كودن و خوار و خسيس است جهان * زان نسازد همه جز با خس و با كودن