رضا قليخان هدايت
1709
مجمع الفصحاء ( فارسي )
منتخبى از قصيدهء مصنوعهء اوست اى فلك را هواى قدر تو يار * وى ملك را ثناى صدر تو كار ساعد ملك و رخش دولت را * تو سوارى و همت تو سوار پست با رايت تو خانهء خان * تنگ با فسحت تو شارع شار صبح بدخواه از احتشام تو شام * گل بدخواه از افتخار تو خار از تو بيمار ظلم را دارو * وز تو اعداى ملك را تيمار آن كند كوشش تو بر اعدا * كه كند بخشش تو بر دينار بىهواى تو كفر باشد دين * با رضاى تو فخر باشد عار بخت سوى درت خزان آيد * راست چون بتپرست سوى بهار ماهى ار ماه ناورد كاهش * چرخى ار چرخ نشكند زنهار گر تو چرخى چرا عدوست نهان * ور تو ماهى چرا عدوست نزار جاى خصمت چو جاى تست رفيع * زان تو تخت و زان خصم تو دار روز كوشش چو زير ران آرى * آن قضا پيكر قدر كردار سركشان جهان حادثهورز * اختران سپهر آينهدار در سجودت نوان شوند به پيش * بر وجودت روان كنند نثار خصم تيمار دولت تو كشد * خصم نيكوتر است در تيمار مطلع از دلم سوسنش ببرده قرار * بر سرم نرگسش سپرده خمار ويحك آن نرگس است يا جادو * يا رب آن سوسن است يا گلنار زرد و زارم ز درد دورى او * درد دلدار زرد دارد و زار تن عيشم نحيف گشت به غم * گل بختم نهفته گشت به خار چهرهء روشنش كه روز منست * زير زلفش مهيست در شب تار موج و دود دل و دو ديدهء من * برد دريا و ابر را مقدار باد صبح است بوى زلفش نى * نبود باد صبح عنبر بار