رضا قليخان هدايت
2152
مجمع الفصحاء ( فارسي )
مرا در پيرهن ديوى منافق بود و گردنكش * و ليكن عقل يارى داد تا كردم مسلمانش مرا گويند بددين است و فاضل بهتر آن بودى * كه دينش پاك بودى و نبودى فضل چندانش همىگويد بپرسيدش پس از ايمان به فرقان در * ز پيغمبر رسول مصطفى وز فضل يارانش اگر كمتر ندارد مر على را از همه ياران * نباشد جز كه باطل از خدا اسلام و ايمانش چرا گويد خردمند آنچه ندهد بر صواب آن * گواهى عقل بىآفت نه نيز آيات فرقانش على هارون امت بود وان دشمن همىدارد * مر او را كش همىآموخت ره فرعون و هامانش زهى مشهور شير نر كه اندر بدر و در خيبر * هوا از ابر خون باريد بر صمصام خندانش شدى حيران و بىسامان و كردى نرم گردن را * اگر ديدى به صف دشمنان سام نريمانش و له فى الحقائق و النصائح و بال است بر مرد عمر درازش * چو عمر درازش فزايد در آزش جهان فريبندهء نوشپرور * كه زهر است در نوش و رنج است نارش كه را داد چيزى كز او باز نستد * كه را برگرفت او كه نفكند بازش نمازت برد چون بشويى ازو دست * وزو زار گردى چو بردى نمازش كند باز هرگز مگر دست طاعت * درى را كه كرد است عصيان فرازش اگر جانت مركب ندارد ز دانش * مكن خيره رنجه به راه حجازش اگر ره گشاده شود سوى دانش * حقيقت شود سوى دانا مجازش