رضا قليخان هدايت

2153

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در نعت و مدح حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب صلوات الله و سلامه عليه آنكه پيش از دگران بود به شمشير و به علم * آنكه بگزيد و وصى كرد نبى بر سرماش آنكه معروف به دو شد به جهان روز غدير * وز خداوند ظفر خواست پيمبر به دعاش آنكه تا هركس منكر شدى از خلق جهان * جز كه شمشير نبودى به گه حرب گواش مر خردمند بداند كه بدين وصف على است * چون رسيد اين همه اوصاف به گوش شنواش معدن علم بود آنكه به تاويل و به تيغ * مايهء جنگ و بلا بود و جدال و پرخاش مايهء خوف و رجا را به على داد خداى * تيغ و تاويل على بود همه خوف و رجاش گر شما ناصبيان را بجز او هست امام * نيستم من ز پس آن كس و دادم به شماش گاو را گرچه گيا نيست چو لوزينه‌تر * به گوارد به همه حال ز لوزينه گياش به خطا غره مشو گرچه خداوند نكرد * هركسى را كه خطا كرد مكافات خطاش دوجهان است و تو از هر دوجهان مختصرى * جان تو اهل معاد است و تنت اهل معاش تنت فرزند گياه است و گيا بچهء خاك * زين هميشه نبود ميل مگر سوى نياش تن زمينى است ميفرازش و بفكن به زمين * جان سمايى است بيفروزش و بربر بسماش علت جهل چو مر جان ترا رنجه كند * داروى علم خور ايرا كه ز علم است شفاش و له ايضا مرد را خوار چه دارد تن خوش‌خوارش * چون ترا خوار كند چون نكنى خوارش هركه او انده و تيمار تو نگزيند * تو به خيره چه خورى انده و تيمارش تن همان خاك گران سيه است ار چند * شاره زربفت كنى كرته و شلوارش هركه با اوت همى صحبت و راى آيد * بررس اى پور نخست از ره و رفتارش صورت خوب بسى باشد بىحاصل * بر در و درگه گرمابه و ديوارش هركه را چرخ ستمكاره برد بر گاه * بفكند باز خود آنگاه نگونسارش تا به پيكار بود صلح طمع مىدار * چون به صلح آيد مىترس ز پيكارش اين جهان پيرزنى سخت فريبنده است * نشود مرد خردمند خريدارش پيش از آن كز تو ببرد تو طلاقش ده * مگر آزاد شود گردنت از عارش