رضا قليخان هدايت

1706

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا كسى كو روى چون گلنار دارد * سراسر ضرب در شلوار دارد نه . . . دارد هرآن‌كاو خوب‌رويست * كه او صد مركب رهوار دارد مكن جان پدر تو عمر ضايع * كه گيتى چون تو خود بسيار دارد ترا . . . است كز گرمى و نرمى * ز سيم و سوسن و گل عار دارد زهى ابله زهى نادان زهى خر * كسى . . . چنين بىكار دارد كنون خور از جمال خويشتن بر * كه بستانت گلى بىخار دارد بسا معشوق ريش آورده كامسال * دل اندر حسرت پيرار دارد 360 قوامى گنجوى او را استاد قوامى مطرزى خبازى خوانند و عم شيخ نظامى مىدانند گويند ميان او و حكيم سوزنى مهاجات بوده در صنايع و بدائع سخن صاحب مهارت است درين قصيده كه مطلعش اينست كه : اى فلك را هواى قدر تو يار * وى ملك را ثناى صدر تو كار جميع صنايع شعرى را آشكار فرموده است از اشعارش آنچه در تذكره‌ها يافته‌ام بعضى را نيز بنام قوامى رازى ديده‌ام علىاىحال اين ابيات درين سفينه منتخب مىشود زياده از وى اطلاعى نيافتم ازوست . در اظهار تجريد و تفريد گويد دلا امروز كارى كن كه فريادت رسد فردا * چه باشى طالب دنيا كز آن غالب شود سودا ز دام آز بيرون جه كه يونس‌خور بود ماهى * ز بند ناز فارغ شو كه وامق كش بود عذرا چه سازى عقل نامى را اسير عالم فانى * چه تازى مرد مصلح را به دنبال زن رعنا