رضا قليخان هدايت

2128

مجمع الفصحاء ( فارسي )

هم در نصيحت و حكمت و حدوث عالم گويد هركه گويد كه چرخ بيكار است * پيش جانش ز جهل ديوار است كس نديد اى پسر نه نيز شنود * هيچ گردنده‌اى كه بيكار است چون نكو ننگرى كه چرخ به روز * همچو نيل است و شب چو گلزار است آنكه زو روشنى پديد آيد * روشن و گردگرد و هموار است جنبش ما چرا كه مختلف است * جنبش چرخ چونكه هموار است گرگ درنده گرچه كشتنى است * بهتر از مردم ستمكار است نزد هركس به قدر قيمت او * مر خرد را محل و مقدار است هم بر آن‌سان كه بار بر دو درخت * بر يكى ميوه بر دگر خار است همچنان كز نم هوا به بهار * شوره گلزار و باغ گلزار است تو به پيش خرد از آن خوارى * كه خرد نيز در برت خوار است ايضا ، در صفت كواكب و عقول و نفوس عاليه و مدح ائمه عليهم السلام گفته اين رفيقان كه بر اين گنبد فيروزه درند * گرچه زيرند گهى جمله به معنى زبرند گر رفيقان به بصر تيز بوند از بر ما * اين رفيقان سماوى همه يكسر بصرند نامشان زى تو ستاره است و ليكن سوى عقل * پيشكاران و رقيبان قضا و قدرند سوى ما زان نگرند آرى كز جوهرشان * خرد و جان سخنگوى به ما در اثرند خرد و جان سخنگوى گر از طاعت و علم * پر برآرند بر اين گنبد پيروزه پرند اندرين جاى گياهان زيانكار بسى است * زين چراگاه ازيرا حكما برحذرند جسد مردمى اى خواجه درختى عجب است * كه برو فكرت و تمييز ترا برگ و برند زاد برگير و سبك باش مكن جاى قرار * خانه‌اى را كه مقيمانش همه در سفرند گرچه‌شان كار همه ساخته از يكدگر است * همگان كينه‌ور و حاسد بر يكدگرند به هزاران بدى و عيب يكيشان هنر است * گر چو ايشان چو خر از عيب و هنر بىخبرند هنر آنست كه پيغمبر خير البشر است * وين ستوران جفاپيشه به صورت بشرند گر شريعت همه را بار گرانست رواست * بار اگر خر كشد اين عامه همه پاك خرند