رضا قليخان هدايت

2129

مجمع الفصحاء ( فارسي )

حكمت آبيست كجا مرده به دو زنده شود * حكما بر لب اين آب مبارك شجرند شجر حكمت پيغمبر ما بود همى * هريك از حكمت او نيز درختى به برند پسران على امروز مر او را بسزا * پسرانند چو مر دختر او را پسرند پسران على آنها كه امامان حقند * به جلالت به جهان در چو پدر مشتهرند سپس آن پسران رو پسر از آنكه ترا * پسران على و فاطمه زاتش سپرند اى پسر دين محمد به مثل چون جسد است * كه بر آن شهر جسد فاطميان همچو سرند چون شب دين سيه و تيره شود فاطميان * صبح مشهور و مه و زهره و شمس و قمرند شير دادار جهان بود پدرشان نه شگفت * گر ازيشان برمند اينكه يكايك حمرند سپس باقر و سجاد روم در ره دين * تو بقر رو سپس عامه كه ايشان بقرند عمر اندر سقرت جاى دهد بىشك اگر * به روى در ره ايشان كه رفيق عمرند در ذكر فناى عالم و بقاى اين نيلىطارم ز اهل ملك درين گنبد كبود كه بود * كه ملك ازو نربود اين بلند چرخ كبود هرآن‌كه بر طلب مال و عمر مايه گرفت * چو روزگار برآمد نه مايه ماند و نه سود فزودگان را فرسوده گير پاك همه * خداى عز و جل نه فزود و نه فرسود خداى را به صفات زمانه وصف مكن * كه هر سه وصف زمانه است هست و باشد و بود خداى را بشناس و سپاس او بگذار * كه جز بدين دو بخواهيم بود ما مأخوذ به فعل و قول و زبان يك‌نهاد باش و مباش * به دل خلاف زبان چون پشيز زراندود