رضا قليخان هدايت

2120

مجمع الفصحاء ( فارسي )

من قصائده عليه الرحمة فى الموعظة و الحكمة و التحقيق نكوهش مكن چرخ نيلوفرى را * برون كن ز سر باد خيره‌سرى را برى دان ز افعال چرخ برين را * نشايد نكوهش ز دانش برى را همى تا كند پيشه عادت همىكن * جهان مر جفا را تو مر صابرى را چو تو خود كنى اختر خويش را بد * مدار از فلك چشم نيك‌اخترى را به چهره شدن چون پرى كى توانى * به افعال ماننده شو مر پرى را نبينى به نوروز گشته به صحرا * به عيوق ماننده لالهء طرى را اگر لاله پرنور شد چون ستاره * جز از وى نپذيرفت صورتگرى را تو باهوش و راى از نكو محضرى چون * همىبرنگيرى نكو محضرى را نگه كن كه ماند همى نرگس تو * ز بس سيم و زر تاج اسكندرى را درخت ترنج از بر و بار زرين * حكايت كند كلهء قيصرى را سپيدار مانده است بىهيچ چيزى * ازيرا كه بگزيده مستكبرى را بسوزند چوب درختان بىبر * سزا خود همينست مر بىبرى را درخت تو گر بار دانش بگيرد * به زير آورى چرخ نيلوفرى را نگر نشمرى اى برادر گزافه * به دانش دبيرى و هم شاعرى را بلى اين و آن هر دو نطق است ليكن * نماند همى سحر پيغمبرى را چو كبك درى باز مرغ است ليكن * خطر نيست با باز كبك درى را صفت چند گويى ز شمشاد و لاله * رخ چون مه و زلفك عنبرى را من آنم كه در پاى خوكان نريزم * مر اين قيمتى در لفظ درى را ترا ره نمايم كه چنبر كه را كن * به سجده مر اين قامت عرعرى را امام زمان را كه هرگز نرانده است * بر شيعتش سامرى ساحرى را و له ايضا فى الحقائق به چشم نهان بين نهان جهان را * كه چشم عيان‌بين نبيند نهان را نهان در جهان چيست آزاده مردم * نبينى نهان را ببينى عيان را