رضا قليخان هدايت
2097
مجمع الفصحاء ( فارسي )
فى اللغز و المدح الامير عضد الدوله شهنشاه فنا خسرو الديلمى گويد اى نگار كهربا پيكر بت ياقوتسار * آتش عنبر دخانى عنبر آتش بخار سيم دارى در ميان و در دهان ياقوت سرخ * مار دارى در گلوى و در زبان دندان مار آفتاب چرخ نورى و شهاب ناربخش * شنبليد گل گذارى خيزران لالهسار سلسلهء سيمين اندر پاى زرين ريخته * كرده معجر بر سر از يك پاره لعل آبدار مشترىرويى و گويى عاشقى بر روى خويش * زان چو مهرويان همى آيينه باشد با تو يار چون تو اندر جلوه آيى چون سپهر اى نوعروس * چون تو اندر خنده آيى چون نجوم اى نوبهار سوسن زرين برآرى از دل سيمين زمين * تخت سيمين را كنى گاورسهء زرين نثار مادرت را نيش در دم بود و نوش اندر دهان * چون تو نيش اندر دهان دارى و نوش اندر كنار ور برادرت از لبان دلبران دارد نشان * چون تو تيغت را ز جان بيدلان باشد شعار راست گويى تير خصمى كز نهيب رزم شاه * شد خدنگش تنگذار و گشت پيكان كلكخوار يا نه تير خامهء مختاريى كاندر بنانش * وصف مهر و كين بديدى بس به دور روزگار بازوى دولت مغيث الدّين فنا خسرو كه هست * حد شمشيرش فناى خسروان در كارزار