رضا قليخان هدايت

2098

مجمع الفصحاء ( فارسي )

شمس ملت شاه و شاهنشاه بويى آنكه هست * بوى خلق و نور رايش مشك و شمس روزگار هشت چرخ و هفت انجم پنج حس و چار طبع * بر محل و راى و حكم و امر او دارد مدار راست گويم كز محل و راى و حكم و امر او * آن نه است اين هشت و آن پنج است و اين شش برقرار چو دواند سوسن اندر حلق برگ ارغوان * چون كند نيلوفر اندر مغز فعل كوكنار تف حمله صورت مردان بياندازد به نيل * گرد ميدان چهرهء گردان فرو شويد بقار گرد پندارى سحابست از بر درياى خون * مركبان گويى نهنگانند بر دريا كنار پردلان در خوى چو موسى در نشيب رود نيل * كشتگان در خون چو مستان در ميان لاله‌زار باد را كحلى كنى زان اشهب شبديز رنگ * خاك را خيرى كنى زان پرنيان سبزكار از ميان غار موج خون برافرازى چو كوه * وز مسام كوه سيل خون فروريزى به غار تا بود بر چار مفرد چارتركيب جهان * چار چيز از چار چيزت رفته باد اندر چهار مركب از هامون به گردون بنده از درگه به تخت * ناصح از ايوان به كيوان حاسد از منبر به دار