رضا قليخان هدايت

2084

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا سپيده‌دم چو دميدن گرفت بوى چمن * هوا ز ژاله گهر بست بر عذار سمن بت سمنبر سيماب سينه سروآسا * به كف چمانه درآمد چمان‌چمان به چمن چكان‌چكان خويش از گل چو نار بر قرطه * كشان‌كشان سر زلف دراز بر دامن ربوده خواب ز نرگس به نرگس پرخواب * شكسته پشت بنفشه ز زلف پر ز شكن نشست و نالهء مرغان صبح‌خيز بخاست * گشاد چهره و گل پاره كرد پيراهن به من ز مهر بپيوست همچو مى در جام * ز راه مهر برآميخت همچو جان با تن مرا ز شادى آن آهوى ختن از دل * دمى بكام برآمد چو بوى مشك ختن هزار گوهر شهوار چشم گوهربار * فشاند در قدم آن نگار سيم‌ذقن دو بوسه داد مرا از پى سه جام شراب * يكى اميدفزاى و يكى خمارشكن و گر چه داد مرا خوش بشارتى كه شدم * به جان و دل رهى آن زبان و كام و دهن بشارتى به اميد و امان اهل زمان * به يمن موكب و فر قدوم فخر زمن خدايگانا آب لطايف سخنت * ز روى لوح دل من بشست گرد حزن بدان خداى كه صباغ صنعش از يك خاك * به رنگ مختلف آرد نتايج معدن كه يك لطيفه ز درج درت به دست قبول * مرا به آيد از صد خزانه در عدن ز بس‌كه ديدم رنج و عنا ز جور لآم * ز بس‌كه خوردم جام جفا ز دست فتن سرم ملول شد از جستن دنا و دنى * دلم نفور شد از ديدن ديار و سكن از آن ز شاهى مرغان ملول شد سيمرغ * كه يافت فرق خروس لئيم با گرزن فرشته‌ايست مرا در دماغ صايب‌فكر * كه روح پاك دهد مر مرا به جاى سخن كجا به نفس بهيمى درآيد اين معنى * كه نفس ناطقه در شرح آن بود الكن چهار ربع زمين نظم و نثر من دارد * ز مصر تا به خطا و ز روم تا به ختن در مدح اتابك سعد بن ابو بكر بن سعد بن زنگى چيست آن گوهر كه مىزايد ازو در يا روان * صورت او در و ليكن باشدش از جزع كان