رضا قليخان هدايت

2083

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ازين بجوشد خون در دل دفاين كان * وزان برآيد خون از دل خزاين مال و له ايضا خدايگان سلاطين اتابك اعظم * اميد دين عرب آرزوى ملك عجم روان حشمت و شخص جلال و ذات هنر * كه هست دست و دلش بحر جود و كان كرم اشارتيست ز بزمش سخاوت حاتم * روايتى است ز رزمش شجاعت رستم چنان ز عدلش خايف شدند كز ره غدر * ذئاب بچه فرستند تحفه سوى غنم نه‌اى پيمبر و دارى پيمبرى اخلاق * نه‌اى خدا و ندارى نظير در عالم در مدح خواجه شمس الدّين محمد صاحب ديوان شب وداع چو بنمود چرخ آينه‌گون * ز روى خويش مرا روى طالع ميمون به فال داشت دلم آن دم مبارك را * براى عزم سفر در دل شب شبه‌گون ز شوق داعيه‌اى اندرون جان در حال * به فال سعد ز دروازه آمدم بيرون نه رخت جستم و نه همره و نه راه‌نورد * نه زاد جستم و نه محمل و نه راهنمون نه هيچ انس دلم را به انس شد مونس * نه هيچ سكنه تنم را به امن شد مسكون ز گرد موكب مخدوم عصر دادم ساز * براى ديدهء بيداربخت كحل جفون خجسته صاحب ديوان شرق و غرب كه هست * به جنب همت عاليش قدر گردون دون زهى به دست و دل آيات جود را تفسير * خهى به كلك و كف ارزاق خلق را قانون لطيفه‌اى ز تو و صد سؤال اسكندر * بديهه‌اى ز تو و صد مقال افلاطون چو بر گذشته و آينده هيچ حكمى نيست * ز وقت داد ببايد ستد به جهد و فسون نه حله ماند و نه در حله حجلهء ليلى * نه دجله ماند و نه در دجله نالهء مجنون بسان سايهء ابر است و گردش خورشيد * بقاى شادى مسرور و انده محزون