رضا قليخان هدايت

2073

مجمع الفصحاء ( فارسي )

رباعيات در زلف تو آويخته دلبنديها * پيش خردت محو خردمنديها در دل دارم كه بندگيهات كنم * تا خود چه كنى تو از خداونديها * * * گر نور مه و روشنى شمع تراست * اين كاهش و سوزش من از بهر چراست گر شمع تويى مرا چرا بايد سوخت * گر ماه تويى مرا چرا بايد كاست * * * چون آتش خاطر مرا شاه بديد * از خاك مرا بر زبر ماه كشيد چون آب يك رباعى از من بشنيد * چون باد يكى مركب خاصم بخشيد * * * نشناخت ملك سعادت اختر خويش * در منقبت وزير خدمتگر خويش بگماشت بلاى تاج بر لشكر خويش * تا در سر تاج كرد آخر سر خويش * * * شاهى كه برزم كاويان داشت درفش * گر زنده شود پيش تو بردارد كفش اى كرده دل خصم خلاف تو بنفش * مشت است دل خصم و خلاف تو درفش * * * اى گوى ذقن سخن ز گويت گويم * وى موى ميان ز عشق مويت مويم گر آب شوم گذر به جويت جويم * ور سرو شوم به پيش رويت رويم * * * در بر ملكا دل توانگر دارى * اندر كف جام و بر سر افسر دارى درياى محيط است كه در بر دارى * مه بر كف و آفتاب بر سر دارى * * * اى ماه چو ابروان يارى گويى * يا همچو كمان شهريارى گويى نعلى زده از زر عيارى گويى * در گوش سپهر گوشوارى گويى