رضا قليخان هدايت
2074
مجمع الفصحاء ( فارسي )
409 مهستى گنجوى زنى بوده از بزرگزادگان گنجه در حبالهء نكاح ابن خطيب گنجوى نام او مخفف ماه استى يا معنى نام او ماه خانم است و وى در خدمت سلطان سنجر سلجوقى محبوبيت و محرميت داشته شعر فارسى خاصه رباعى و دوبيتى را در بديهه و رويت بس پخته منظوم مىكرده رباعيات او در غلبهء عبيد اللّه خان اوزبك بر شهر هرات از ميان رفته جز اين چند رباعى نمانده همانا با قصاب پسرى رغبتى داشته است كه گفته : و له رباعيات قصاب چنان كه عادت اوست مرا * بفكند و بكشت و گفت اين خوست مرا سر باز به عذر مىنهد بر پايم * دم مىدمدم تا بكند پوست مرا خوب گفته اين رباعى را مهستى در تشبيه گل با مرد سپوخته آوازهء گل در انجمن چيزى هست * طفل است و دريده پيرهن چيزى هست خوى كرده و سرخ گشته و شرم زده * مشتى زر خورده در دهن چيزى هست و له ايضا ما را به دم تير نگه نتوان داشت * در حجرهء دلگير نگه نتوان داشت آن را كه سر زلف چو زنجير بود * در خانه به زنجير نگه نتوان داشت * * * قاضى چو زنش حامله شد زار گريست * گفتا ز سر قهر كه اين واقعه چيست من پيرم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * * * قصاب يكى دنبه برآورد ز پوست * در دست گرفت و گفت وهوه چه نكوست با خود گفتم كه غايت حرصش بين * با اين همه دنبه دنبه مىدارد دوست * * *