رضا قليخان هدايت

2054

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ز برف ريزه چو سوهان شد است روى غدير * ز يخ شد است رخ آبگير چون سندان زمان مگر كه به آهنگرى برون آمد * كه آب كرد چو سندان و برف چون سوهان چه باك ازين كه جهان سرد گشت و ناخوش شد * كه خانه گرم و مغنى خوش است و باده جوان گر از بنفشه و لاله زمين و باغ تهى است * ز هر دو هست بدل زلف و چهرهء جانان چو زلف و چهرهء او هست بيهده چه خوريم * غم بنفشه سيراب و لالهء نعمان به ماه دى ز خم زلف و رنگ چهرهء او * بنفشه‌زار پديد آوريم و لاله‌ستان دو گوهر است و در اين وقت شرط مجلس ما * قنينه معدن اين و تنوره مسكن آن يكى چو آب رز اندر ميان جام و قدح * يكى چو برگ گل اندر ميان آتشدان بدين دو گوهر روشن شب زمستان را * چنان كنيم كه ماند به روز تابستان چو ابر بر سر ما از هوا فشاند سيم * كنيم بر سر او از تنوره زرافشان چو مطربان سرانگشت را كنند سبك * به ياد خواجه به كف برنهيم رطل گران نظام دين و در ملكت ملك سنجر * قوام دين و در دولت ملك سلطان