رضا قليخان هدايت
2053
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ظلم شگفت نمايد كشيده گرد ضيا * ضيا بديع نمايد نهفته زير ظلم اگر نكرد هوا چشم من چو ابر بهار * و گر نكرد قضا روى او چو باغ ارم ز روى او به چه معنى همىبرويد گل * ز چشم من به چه معنى همىببارد نم و له ايضا تويى آن بت كه چو خوانند ترا در غزلى * دلبر فاخته مهر و صنم كبك خرام كبك منقار كند همچو لبت بسد رنگ * فاخته طوق كند همچو خطت غاليهفام شدهام سوخته در آتش عشقت صد بار * آنكه صد بار شود سوخته كى باشد خام و له ايضا آن عنبر پرحلقه وان سنبل پرخم * دام است و كمند است بر آن عارض خرم اى ترك نژاد تو از ديلم و گيل است * چو با كله گيلى و با پرچم ديلم صد خاتم نقره است ترا از شبه و عاج * بر نقره و بر عاج همه سر زده درهم من كرده دل و اشك چو فيروزه و ياقوت * تا هر دو يكى سازى در حلقهء خاتم در مدح خواجه نظام الملك وزير سلطان ملكشاه همان به است كه امروز خوش خوريم جهان * كه دى گذشت و ز فردا پديد نيست نشان در انتظار بهار و خزان مباش كه هست * خزان عدوى بهار و بهار خصم خزان مگر خزان به رزان نو شريعتى بنهاد * كه هست در همه عالم مباح خون رزان مگر كه در شب دىماه باد خوارزمى * عسس شده است كه كرد است باغ را عريان