رضا قليخان هدايت

2052

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا شهى كه دولت باقى به دو گرفت جمال * شهى كه ملت تازى به دو فزود كمال به شام رفت و به روم اندرون ازو آسيب * به روم رفت و به مصر اندرون ازو زلزال بساخت آلت عدل و بسوخت آلت ظلم * بكشت تخم هدى و بكشت تخم ضلال به شام والى بگماشت تا فرستد حمل * به روم عامل بنشاند تا گذارد مال درين خجسته سفر روم خواست از قيصر * بدين سفر كه كند هند خواهد از چيپال ز فر تو ملكا وز نسيم فروردين * شد است روى زمين سربه‌سر بهشت مثال سرشك باران بر گل فتاده گويى هست * به لعل برزده از زنبق مصعد خال به‌سوى دجله نگه كن كه همچو زلف بتان * شد است آب شكن بر شكن ز باد شمال شراب آب حيات است و كرد بايد جام * بر آب دجله ز آب حيات مالامال هم در تهنيت عيد صيام گويد ز جام نور به قنديل داد ماه تمام * رسيد عيد و ز قنديل بازداد به جام هلال عيد كليد همان در است مگر * كه قفل گشت بر آن در هلال ماه صيام كنون بود به قلندر ز شام تا گه صبح * همان‌كه بود به مسجد ز صبح تا گه شام من آن كسم كه به كنجى نشستم و كردم * مهى تمام صبورى ز روى ماه تمام ز بهر حرمت و تعظيم شرع دانستم * نماز و روزه حلال و كنار و بوسه حرام اگرچه بود كف من تهى ز آب كرم * تهى نبود دل من ز مدح مير كرام برو به بلخ و سرايش ببين اگر خواهى * مثال قبهء كسرى و قبة الاسلام به صحن او بگذر كز بهشت دارد بوم * به سقف او بنگر كز سپهر دارد بام و له ايضا گهى ز مشك زند بر گل شكفته رقم * گهى ز ابر كشد بر مه دوهفته علم رخش چو لاله و بر لاله از شكوفه نشان * لبش چو بسد و بر بسد از بنفشه رقم به روى و موى نگارم نگاه بايد كرد * اگر ضيا و ظلم را كسى نديده به هم