رضا قليخان هدايت

1697

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا اى به خوبى بر بتان كابل و كشمير مير * ماندم ازبس كاورى در وعده‌ها تأخير خير هست مردم را شب و شبگير موى و روى تو * موى را شب دان مدام و روى را شبگير گير گر كسى در بير زلفين ترا بيند به خواب * پرعبير و عنبرش باشد گه تعبير بير لاله سرخى يافته بهره ز تو گاه بهار * آبى از من يافته زردى به گاه تير تير بو خليل آن زو به گيتى درشده موجود جود * جعفر آن كش چوب گشت از طالع مسعود عود * * * دشمنانش را نگردد ماتم ايچ از دور دور * دوستانش را بود گرد سراى از سور سور وصف فضل او نشايد كردن از سيصد يكى * گر كند چرخ برين از وصف او مسطور طور فور اگر در هند تيغ تيز او بيند به خواب * باز نشناسد به رنگ از غاليه كافور فور آسمان با او ندارد چون زند پرتاب تاب * سرخ كرد از كشتن خصمانش چون عناب ناب اى به بزم و رزم و داد و دين تو بهرام رام * دشمنان را پرشرنگ از بيم تو ناكام كام چون شود چنگ تو جفت تيغ خون‌آشام حرب * چون شود دست تو يار رطل جان انجام جام دشمنانت را شود چون دام بر اندام موى * دوستانت را شود چون حله بر اندام دام گر به روز روشن اهل شام تيغت بنگرند * روز روشن گردد از بيمت بر اهل شام شام